تبليغاتX
چند گلبرگ ناز
چند گلبرگ ناز



به من میگن مهی مترجم!

سلام به همگی

بابا چرا شلوغ میکنید صف بکشید نوبت به همه میرسه...من ماله همه تونم...دیگه آدم واسه تبریک و دادن هدیه که انقدر شلوغ بازی در نمی آره که...

خوب حالا که بچه های خوبی بودیدو به حرفم گوش دادیدو صف شیدید بذارید من یه سخنرانی کوچولو داشته باشم...

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب خانم مهلا... محصل سال سوم ریاضی موفق شدم یک سال قبل از خواندن دروس پیش دانشگاهی رتبه ۱۶۸ رشته ی مترجمی زبان انگلیسی در آزمون دانشگاه آزاد را به تسخیر خود در آورم...

خواهش میکنم...خواهش میکنم سکوت را رعایت فرمایید...متشکرم...ممنون...مرسی....اجازه بدید...اجازه بدید...

بله...عرضم به حضورتون که متاسفانه اینجانب فعلا قصد تحصیل در این رشته را ندارم چراکه معتقدم سال بعد قادر به کسب رتبه ۳رقمی یا کمتر در آزمون سراسری هستم و دانشکده زبان دانشگاه تهران در انتظار من است...

مرسی...متشکر اجازه بدید...

بله....بنده تصمیم دارم که سال آینده با پشتکار بیشتر و با توجه به اینکه میتوانم دانش بیشتری نسبت به امسال کسب کنم (بدلیل تحصیل در پیش دانشگاهی)در آزمون سراسری شرکت کرده و رتبه ای عالی را به خود اختصاص دهم و بدیهی است در پس آن به تحصیل رشته مترجمی در دانشکده دانشگاه تهران مشغول خواهم شد....البته به لطف خدا و خانواده ام ودعای شما دوستان....

ممنون....متشکر....

دوستان لطفا برای دادن هدایا و پیام های خودتون به قسمت نظر دهید مراجعه فرمایید...

ممنون و متشکر از محبت شما...بدرود...

جمعه 13 شهریور1388 توسط مهلا |

متن بیانیه میرحسین موسوی در اعتراض به نتایج اعلام شده انتخابات

سلام سلام خبر دارید که چه خبر شده؟ میگن ملت همه گیجند یکی زنگ زده بود به بی بی سی میگفت تهران شهر غم ها شده همه مردم مات و مبهوت شدند از این نتایج اعلام شدهآخه از هر کی میپرسیدی به کی رای میدی میگفت میر حسین حالا چطور شده که میرحسین رای اعلام شده اش نصف احمدی نژاد هم نیست دیگه الله اعلم....

حالا بیاید متن بیانیه میرحسین موسوی در اعتراض به نتایج اعلام شده انتخابات رو باهم ببینیم...

 

 

متن بیانیه میرحسین موسوی در اعتراض به نتایج اعلام شده انتخابات

ملت شریف ایران

نتایجی که برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد بهت آور است. مردمی که در صف های طولانی اخذ رای شاهد ترکیب آرا بودند و خود می دانند که به چه کسی رای داده اند، با حیرت تمام به شعبده بازی دست اندرکاران انتخابات و صدا و سیما نگاه می کنند. آنان اینک بیش از همیشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح این بازی بزرگ ریخته شده است.
اینجانب ضمن اعتراض شدید به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار می دهم که تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهم شد. نتیجه آنچه که از عملکرد متصدیان بی امانت دیده ایم و می بینیم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و حاکمیت دروغ و استبداد نیست.
اینجانب طبق وظیفه شرعی و ملی خویش به افشای رازهای پشت سر این روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود کننده آن را بر سرنوشت کشور توضیح خواهم داد و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نیروهای موثر در نظام را به توجیه گرانی دروغگو در مقابل مردم تبدیل کند و دنیا و آخرت آنان را در معرض لطمه های جبران ناپذیر قرار دهد.
به مسئولان توصیه می کنم بیش از آن که دیر شود این روند را فورا متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که خروج از عدالت مشروعیت زداست. آنان بیش از هر کس دیگر از این حقیقت باخبرند که در این کشور انقلابی بزرگ و اسلامی صورت گرفته است. کمترین پیام انقلاب ما این است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بیایند تمکین نخواهند کرد.
اینجانب از همین فرصت استفاده میکنم و ضمن تشکر از عواطف ملت بزرگوار ایران به آنان تذکر می دهم که ایران، این موجود آسمانی، متعلق به آنان است و نه متقلبان. این آنان هستند که باید با هوشیاری خود از آن حفاظت کنند. خائنین به آرای مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسایان به آتش کشیده شود. ما موج عقلانیت سبز خود را که برگرفته از تعالیم دینی و علایق ملت ما به اهل بیت پیامبر(ص) است با تمامی شور ادامه می دهیم و با شورش دروغ که در کشور طغیان کرده و چهره آن را آلوده است مبارزه میکنیم، اما اجازه نخواهیم داد که حرکات ما شکل کور به خود بگیرد.
جا دارد از یکایک شهروندانی که برای رساندن این پیام سبز هر کدام ستادی بودند و تمامی ستادهای مردمی و رسمی که در انتخابات فعالیت می کردند سپاسگذاری کنم و تاکید نمایم که تا رسیدن به نتیجه ای که کشور ما لایق آن است همچنان به حضور و تلاش آنان نیاز است.
و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما اذیتمونا و ع لی الله فلیتو کل المتوکلون
میرحسین موسوی
* این بیانیه ظهر روز شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ صادر شده است.
به امیدروزی که عدالت ۲باره به ایران بازگردد....
یاعلی

شنبه 23 خرداد1388 توسط مهلا |

نامه دانیال به پدر

سلام خوبید یه چیز باحال آوردم براتون اگه خوشتون اومدو نیومد نظر بدید بعدم بجا چت کردن بشینید برا من دعا کنید که دارم امتحانارو یکی پس از دیگری خراب میکنم...
پدر در حال رد شدن از كنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد كه تخت خواب كاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يك پاكت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاكت رو باز كرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار كنم، چون مي خواستم جلوي يك رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با ملیسا پيدا كردم، او واقعاً معركه است، اما مي دونستم كه تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالكوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينكه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است.ملیسا به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يك تريلي توي جنگل داره و كُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يك رؤياي مشترك داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. ملیسا چشمان من رو به روي حقيقت باز كرد كه ماريجوانا واقعاً به كسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي كاريم، و براي تجارت با كمك آدماي ديگه اي كه توي مزرعه هستن، براي تمام كوكائينها و اكستازيهايي كه مي خوايم. در ضمن، دعا مي كنيم كه علم بتونه درماني براي ايدز پيدا كنه، و ملیسا بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من ۲۳ سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت كنم. يك روز، مطمئنم كه براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
دانیال

پاورقي : پدر، هيچ كدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه مهدی. فقط مي خواستم بهت يادآوري كنم كه در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به اعلام نتایج دانشگاه كه روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن
دعام کنید یادتون نره

جمعه 8 خرداد1388 توسط مهلا |

این روزای زشت!

خدایااااااااااااااااا

چقدر این روزا بد دارن پیش میرن!

                  سلام

دیروز بایکی بد دعوا کردم بطوریکه امروز صبح جواب سلامشو ندادم بعدش کلی بلا سرم اومد خودش میگفت بخاطر جواب سلام ندادن بود!

امروز وقتی بچه ها حرف آقای برزویی رو میزدن گیج شدم رفتم دفاع کنم ازپنجره برم تو کلاس سرم خورد به بالای پنجره و....دیگه باقیشو حدس بزنید...(بعد همونطور که بچه ها دورم جمع شده بودنو اشک تو چشای من ۲-۳تا عکس گرفتیم که عجب باحال شد)

ساعت آخر سر کلاس ادبیات بودیم یه بچه ها گفت نمیشه حرفای استادو نوشت  کاشکی میشد ضبط کنیم!منم که توی کیفم mp3 player داشتم دراوردمو گفتم داریم و شروع کردم به ضبط کردن....

2-3دقه گذشت یه دفعه دیدیم جناب استاد دائم توی جیب پیراهن مبارکو نگاه میکنن بعد گفت ایجا کسی داره چیزی ضبط میکنه؟!همه به هم نگاه کردن 2باره پرسید کسی داره صدا ضبط میکنه!با دوربین یا گوشی دارید صدا ضبط میکنید؟!مارو میگید از ترس نزدیک بود...خلاصه همه نگاه به هم میکردنو هیچکس هیچی نمیگفت ...گفت اگه بخوام میتونم بفهمم کیه ها!بچه ها گفتن بگو!(اینجا بود که من یه سکته رو زدم).بعد یه خودکار ازتوی جیبش دراورد گفت اکه این کلیدو بزنم دوربینش میسوزه همه چیزاشم پاک میشه باز بچه ها گفتن بزن(زمان سکته دوم)یه دفعه یکی از بچه ها حرفو عوض کرد و یه سوال پرسید که من کلی دعاش کردم...

خلاصه تا آخر ساعت هیچی نفهمیدیم که دوباره بچه ها سر بحثو باز کردن که ...

دوباره اون خودکار ذلیل شده رو دراوردو گفت میخواید بگم کی بوده...بچه گفتن آره!اونم خودکارو گرفت طرف ما(اینجا دیگه داشتم خودمو خ...) که وقت کلاس تموم شد و جون ما هم نیز!

بعدم سریع پریدم تو سرویسو به راننده گفتم سریع برو...خداروشکر همچنان سالمم تا ببینیم شنبه چه خواهد گذشت برما!

پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 توسط مهلا |

!error 00000... hang kard maghzam

سلام سلام.... چطورید...؟من که دیروز افتضاح بودم تا بعد ازظهر که حال یکیو گرفتم اصلا باکسی حرف نمیزدم!

مغزم داغ کرده بود نمیدونم چرا؟یعنی میدونم چون مشکلاتم زیاد شدن...!بزرگ شدیم مشکلاتمونم بزرگتر شدن!یه جورایی دارم کم میارم نمیدونم چرا؟!من که انقدر ضعیف نبودم دربرابر مشکلات!آخه چرا؟

از اون گذشته غیر از مشکلات خودم باید مشکلات دیگرانو هم رفع کنم اونم کی پ...!قابل اعتماد بودن هم بده ها!همه میان رازاشونو بهت میگن بعدم توقع دارن کمکشون کنی!

خدایا خودت نجاتم بده..... دارم کم کم دیوونه میشم...

دیروز حال یه پسره که توی کلاس زبانه گرفتم...!عجب حال داد..!بیچاره فکر میکنه خیلی حالیشه!همش از همه ایراد میگیره. دیروز حرف یکی رو رد کرد منم حالشو گرفتم ۱۰۰تا دلیل واسش آوردم که حرفت غلطه و منم باهات موافق نیستم همه کلی کیف کرده بودن که به انگلیسی دارم حال یه پسر پررو رو میگیرم.ولی از اونجایی که پسرا اگه ۱۰۰۰تا سوتی هم بدن باز به سوتی دادن ادامه میدن تا آخر کلاس همش در حال سوتی دادن بود باورتون نمیشه چقدر خودشو جلو میندازه و همه کنارش میزنن.خلاصه ایشاا... تا آخر کلاسا درست میشه یا...

بسه دیگه امتحان جبر دارم فردا به اندازه یه ابسیلون! خوندم فقط

برا رفع مشکلاتو خوب پاس کردن امتحان جبر برام دعا کنید

امیدوارم زنده باشم که بازم آپ کنم...خداحافظی!

یادتون نره دعام کنیدااااااااا!

چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 توسط مهلا |

RSS 2.0

Design By Parstheme